![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
ديروز چه شوقی داشتم
برای آنچه امروز در دستان من است !!!
و اينک لبريز انتظارم
برای فردايی که نمیدانم ...
روزهای تکراری ... روزهای بی خبری ... روزهای تنهایی و سکوت ... روزهای ... بهاری !! تنها فايده ی اين بهار خوابيدن هياهوی سر سام آ ور شب عيد خيابان هاست و تعطيلات کوتاه سيزده روزه اش و بس ! وقتی عقربه ها با هم مسابقه گذاشته اند و شرط بسته اند که نيايی و تو هم نمی آيی چرا مثل يک نوار تکراری بخوانم از زيبايی بهار و گل و پروانه و دشت و شکوفه !؟ وقتی آدم برفی ها بی مرثيه خوان می ميرند و تو باز هم نمی آيی چرا به شور و نو شدن بينديشم !؟ من از دست نيامدن هايت خسته می شوم آخر روزی ... من از دست تو و اين بهاری که بی تو با من بی حوصله هی دالی می کند و میرود تا سيصد و اندی روز ديگر دوباره بيايد و مرا حرص بدهد خسته می شوم آخر روزی ...
بيست و پنج سال تمام نيامدی ، ديگر اگر بيايی هم نمی شناسمت ، اما بيا ... حتی اگر شده نا شناس ، حتی اگر شده برای چند لحظه ...
موج زمان می گذرد و ما را به همراه می برد و هرگز منتظر نمی شود که درخت شادمانی بشر لحظه ای به روی آن ريشه دواند. مائيم که در اين امواج بيکران غوطه وريم و هر لحظه بيم شکستن کشتيمان و غرق شدنمان می رود . موقع به پايان رسيدن اين روزگار ناپايدار هم فرا خواهد رسيد ... بیش از این مرا چشم به راه مگذار ...
پس تو کجای این روز و شبی ؟
شهر تو کجای اين زمين بود
اين همه دور ؟
تمام مردم ايستگاه می شناسندم
بس که من هر روز شاخه گلی به دست
به دنبال مهربانی تو
هی طول قطار را رفتم و آمدم
بس که من هی نام تو به لب،
گوشه و کنار
سراغ نشانی کوچکی از تو بودم
پس تو کی از اين سفر می آيی؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 18:27 توسط نگار |
|
|
1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشك رو نه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 18:25 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|