![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات بدجوری تنهام دوباره بی توواون رنگ چشات بگی نگی چند وقته که دلتنگی هام زیاد شده باز هوای تو رو دارم بهونه هام خیلی شده
بخوای نخوای دوست دارم * بیای نیای منتظرم بگی نگی دق میکنم * اگه تو تنهام بذاری کاش که تو گرمای نگات بغض یخیمو بشکنم حس بکنم که عاشقم شاید که باورت کنم تو لحظه های خستگی سر روی شونت بذارم تو اوج بی کسی نیای به گریه عادت میکنم ** اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری . ** ** عشقي كه هر روز تازه تر نشود، اندك اندك به عادت تبديل مي گردد و رنگ بردگي به خود مي گيرد. ** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 تیر1386ساعت 14:45 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|