![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
بغض کهنه می گفتی با نگاهت که با منی همیشه نگات پر از ریا بود نگفته بود نمی شه ** سوزوندی با رفتنت این دل وامونده رو پا گذاشتی روی دل،نشنیدی می گفت نرو ** من که می خواستم دلو ازسینه دربیارم دو دستی تقدیم کنم بگم که دوستت دارم ** تو اشکامو ندیدی،حرفامو نشنیدی پرپرزنون دل موندش تو اوج ناامیدی ** با طعنه گفتی برو،نرفتم و تو رفتی با گریه گفتم بمون،اما چیزی نگفتی ** حالا یه بغض کهنه راه دلم رو بسته وقتی یادت می افتم،اشکام یهو می افته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 آبان1386ساعت 15:9 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|