![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
عشق تو پَر مثل یه نقاشی بودم رو بوم سبز زندگیت یه مرحم همیشگی برای رنج و خستگیت اما حالا گم شده ام توی کتاب سرنوشت نمی دونم چرا خدا عشق تورو برام نوشت آخه گناه من چی بود به عشق تو راضی شدم اما حالا برای تو مثل یه جور بازی شدم یادت میاد که اون روزا از هرچی غم رها بودیم نگو همش یه حقه بود، نگو در اشتباه بودیم چه احساس قشنگی داشت وقتی خدا تورو سرود اون احساس قشنگتو یکی دیگه ازم ربود تو سرزمین این دلم نمی دونی چه ها شده شب تا سحر این دل من کارش خدا خدا شده چیکار کنم تا دوباره بیای و باورم کنی برای یکبار دیگه بخونی،ازبرم کنی خوب می دونم دیر شده و کار دیگه از کارم گذشت طفلی دل ساده من که بیخودی برات شکست همه به جز عشق تو پَر،حرف خودت بود،یادته تو آسمون عاشقی اما حالا اون ماهته این قلب پاره پارتو بیا و با خودت ببر دور و برم شلوغ شده،برو دیگه عشق تو پَر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آبان1386ساعت 10:43 توسط نگار |
|
|
نجوای شبانه تو رهاترین صدایی، توی نجوای شبانه بین این همه جدایی، تویی حرف عاشقانه ** تو شروع قصه هایی،توی ذهن ساکت من واژه واژه جون می گیره،از تن تو این ترانه ** مرده بودم اگه عشقت نرسیده بود به دادم عشق پاک و آسمونیت منو برد تا بی کرانه ** واسه زندگیم امیدی،بی تو من تنهاترینم تویی تو برای بودن بی ریاترین بهانه ** همه عشق من تو هستی،تویی معنای شکفتن تویی آرامش قلبم مثل رویای شبانه |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آبان1386ساعت 10:38 توسط نگار |
|
|
سرزمین عشق زندانی سرزمین عشقم آگاه شدم به سرنوشتم محکوم شدم به هر گناهی جز این که به یاد تو نوشتم آزادی من بها ندارد دیدار تو هم صفا ندارد بگذار به درد خود بمیرم در کنج قفس عزا بگیرم در غربت بی کران هستی بر سنگ فرار خود نوشتم زندانی سرزمین عشقم این بوده و هست سر نوشتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آبان1386ساعت 10:37 توسط نگار |
|
|
می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم. به یاده رفتنت مثل ابرها بغض کنم به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم و از پشت پنجره به آرزوهایت سلام کنم.می خواهم تا انتهای این جاده همچنان بی قرار تو باشم و تمام لحظه ها را به عشق دیدن تو طی کنم.می خواهم با تو از حادثه عبور کنم. کسی را نداشتم تا با او از رازهای کوچک بگویم.از دانه های شبنم بر تیغه های علف کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ بگویم... از انچه در دلم می گذرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 18:47 توسط |
|
|
گريه کردن تا سحر کار من است.
شاهد من چشم بيمار من است . فکر کردم که او يار من است. نه! فقط در فکر آزار من است. نيتش از عشق تنها خواهش است ”دوستت دارم“ دروغي فاحش است. يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت. بغض تلخي در گلويم کرد و رفت. پايبند جستجويم کرد و رفت. عاقبت بي آبرويم کرد و رفت. اين دل ديوانه آخر جاي کيست. آنکه مجنونش منم ليلاي کيست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 18:44 توسط |
|
|
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی چیزی نباشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 18:33 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|