![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
عزیزم برو میخوام تنها باشم * بودنت برای من دردسره می دونم تو هم دیگه خسته شدی * اگه ما با هم نباشیم بهتره دیگه حرفی نداریم تا بزنیم * همه درها رو به ما بسته شده دیگه بسه این قسمهای دروغ * که دلم از عاشقی خسته شده همه قصه ها رو گفتیم واسه هم * واسه این ترانه هر سازی زدیم یه روزی راهی آشتی می شدیم * یه روزی تو خط لجبازی زدیم هر دومون بازیچه غرور و شک * فکر می کردیم همه چی رو بلدیم بودن ما حکم عادت شده بود * نمی دیدیم که چقدر با هم بدیم عزیزم برو می خوام تنها باشم * قصه ما دیگه رو به آخره دیگه ترسی از جدایی ندارم * رفتن و موندن تو برابره http://www.sam-saye.blogfa.com/ صدایم کردی آمدم تا تو رهایم کنی باز می روم تا من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت 18:54 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|