![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
میدونم برات عجیبه این همه اصرارو خواهش این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم پیش همه ی بدیهام چه جوری باز صبورم میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی *** صدایم کردی آمدم تا تو/ رهایم کنی بازمی روم تا من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 19:7 توسط نگار |
|
|
شب و تنهایی و غربت،تو چشام اشک پر از خون یه دل شکسته از یار، یه دلِ پرغم و داغون انتظار از تو ندارم، منو تنها جا بذاری تک و تنها توی دنیا، تو منو دوسم نداری هر کی جدا کرد تورو ازمن، الهی غصّه بگیره توی تنهایی و غربت، بی کس و بی یار بمیره بی تو از حسرت دوریت، دل من داره میمیره تا تو برگردی دوباره، دل من آروم بگیره کاش که بفهمی کی دوسِت داشت، گل مهرو کی برات کاشت کی تو غمها و تو غصّت، موند واون اشکاتو برداشت اما اون هنوز تو یادش، تورو تنها نمیزاره منتظر به راهِ یاره، تا تو برگردی دوباره هر کی جدا کرد تورو ازمن، الهی غصّه بگیره توی تنهایی و غربت، بی کس و بی یار بمیره بی تو از حسرت دوریت،دل من داره میمیره تا تو برگردی دوباره، دل من آروم بگیره
صدایم کردی آمدم تا تو/ رهایم کنی بازمی روم تا من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 23:12 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|