![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه میخواهی به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهربانی از تو و چشمت چه میخواهم تو خود از هرکسی بهتر از احساس من آگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی غزل هایم زمانی روی لبهای تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم تو هم سر میزدی آن روزها از کوچه ها گاهی برو هرجا که می خواهی برو آسوده باش اما مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی از اینجا می روم تنها،مرا دیگر نخواهی دید نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی بمون هنوز چشماي من درد دلا داره برات، اشکاي بي طاقته من مي خواد بريزه زير پات بمون هنوز فرصت عشق نرفته از دست دلم،اگه تو باورم کني قبول نذرآخرم بمون بذار نبض تو رو تو دستام احساس بکنم، بياي پرامو وا کني از اينجا پرواز بکنم بمون نذار زندگيمون رنگ جدايي بگيره،آخه مگه دلت مياد بري و چشمام بميره بمون هنوز صداي تو ترانه سازه دلمه، تو اين سکوت بي کسي اميد زنده بودنه بمون اگه لايقتم بذار که آرزوت کنم، تو رو با اين چشماي خيس دوباره رو به رو کنم بمون که از باور تو زنده ميشه خاطره ها، ميترسم از نبودنت بشکنه بغض غصّه ها صدایم کردی آمدم تا تو/ رهایم کنی بازمی روم تا من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 3:15 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|