![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
وجود بازم تنهام ،با اينکه اين قضيه روزگارمو سياه کرده بود ولي باز به هيشکي چيزي نگفتم دوست دارم زمان به عقب برگرده...به روزايي که من شاد بودم...اطرافيانمو شاد ميکردم...بهونه هاي الکي نميگرفتم...زود عصبي نميشدم...بي خود گريه نميکردم...نااميد و بدبين و زودرنج نبودم...درکل بگم که خيلي نرمال بودم....ولي حالا انگار نه انگار که همون نگارم اصلا" باورم نميشه که اينقدر عوض شدم....،همه برنامه هام به هم ريخته...شبها تا صبح بيدارم..موندم چيکار کنم!!!خوردوخوراک ندارم...اگه یک هفته هم چيزي نخورم بي خيالم...هم از نظر جسمي ،هم ازنظر روحي ضعيف شدم...دلم ميخواد هميشه تنها باشم و جايي نرم هميشه تو اتاقم تنهام...اکثر دوستام کنکور شرکت کردن و قبول شدن ولي من اصلا"نخوندم که بخوام شرکت کنم حالا هم رفتم آزاد شرکت کردم..دعا کنيد بتونم بخونم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مهر1387ساعت 22:18 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|