![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت منه تنها رو دیوونه میکرد کجا بودی وقتی که از پنجره میپرسیدم این چندمین عابره کجا بودی وقتی تو رو می خواستم که دستات آروم بشینه تو دستم کجا بودی وقتی که گریه کردم ازتو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه ی نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم کجا بودی تشنه ی چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیوونت بودم وقتی که بیقرار شونت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش منه بی ستاره ترک میخورد دلم با یک اشاره کجا بودی وقتی که می نوشتم ترانه هام همه ماله فرشتم کجا بودی وقتی که پر پر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی فصل بهار همه میگفتن تو گذاشتیم کنار سرزنشای مردم رو شنیدم هر چی که باورت نمی شه دیدم کنایه هاشونو به جون خریدم نبود ستاره م شبا گریه چیدم کجا بودی وقتی بهم خندیدن رد شدن و همدیگه رو بوسیدن کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو همه سراغ تو رو می گرفتن زیر لبی یه چیزایی میگفتن می خندیدن اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام میترسید کجا بودی وقتی سحر نداشتم سیاهی بود از تو خبر نداشتم کجا بودی وقتی که اشکام میریخت خون جای گریه ازتو چشمام میریخت کجا بودی وقتی باید میموندی غصه مو از لحن صدام می خوندی کجا بودی نگام به در سفید شد هر کی به جز من از تو نا امید شد کجا بودی وقتی دعای داغم میزد به سقف کوچیک اتاقم کجا بودی وقتی صدات میکردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی رو دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از تك تك رویاهام رفت کوچه ی انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعدهاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازیا رو می کردی من میدونستم داری بر میگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستارم ببینی جز تو کسی رو ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این دو خط ترانه جا نمیشه *** هرگاه با دیگرانی خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائی دیگران را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 دی1387ساعت 11:4 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|