![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود اما میتونستی نری، چرا میگی قسمت نبود اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا، چرا مارو به هم رسوندی اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزارو تا اینجا کشوندی چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستهای سردم ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم اگر چه میدونم دوسم نداری به هر در میزنم تنهام نزاری اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت اقلا" روم بمونه دمِ آخر بزار دست توی دستم بزار بهت بگم دردم چی بوده فقط لطفی کن و حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم آره من واسه تو کم بودم امّا با احساسات تو بازی نکردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 17:21 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|