![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
از همون روزی که چشم دوختی به من من شدم طئمه ی اون چشم سیات هوس از چشمای تو می بارید و منه ساده عشق رو دیدم تو چشات می خوام از دوری ِ تو جون بکنم ولی به چشمای تو رو نزنم تو خودت خواستی واسه همیشه من تو و چشماتو فراموش بکنم *** دیگه چشماتو فراموش می کنم دیگه بسته، می خوام تمومش بکنم دیگه دستاتو میسپرم به خدا آخه از دل من، داری می شی جدا برو نازنینم تا ابد دیگه جا نداری تو دلم دیگه اسم تورو نمی خوام به زبون بیارم هرچی پای چشات کشیدم بستمه به خدا بریدم، من گناهم اینه، نمی خوام عشق پاکُ دیدم *** تو چشات عکس من و تو دلت یادِ کسی تو که ادّعات می شد واسه من هم نفسی اسم عشق رو لبت و توو چشات خیانته حتی دوست داشتنتم، به خدا یه عادته فکر می کردم تا ابـــــــــــد موندگاری واسه من امّا امروز می بینم دیگه مردی توو دلم یا بشو اون که می خـــوام یا راتو بکش برو تا فراموش بکنم دیگه چشمــای تورو دیگه چشماتـــو فراموش می کنم دیگه بسته، می خـــوام تمومش بکنم دیگه دستاتـــو میسپرم به خدا آخه از دل من، داری می شی جدا من که ساده بودم،مثل تو نبودم من دروغگویی رو من بلد نبودم من تورو هدیــــه از خدا می دیدم ولی مثل تو وااای بی وفا ندیدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 تیر1388ساعت 2:43 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|