![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
وقتی که بی دلیل چون غنچه ی بهار،من تازه می شدم عاشق تر از نسیم... سرشار از اشتیاق... پر می زدم سبک... بی آنکه حجم غم،آتش زند به جان بی آنکه آرزو،در من بمیرد و ... خاکستر غروب،پایان دهد به روز بی هیچ اتفاق... دور از خیالِ شب... در جستجوی عشق... ناگه تو رج زدی،هر لحظه هر نفس اسم شب مرا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 مهر1388ساعت 2:19 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|