![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
من دوستی با برگ نیلوفر گرفتم از این کویر ِ تلخ ِ غربت پر گرفتم با عطر ِ لیموهای باران خورده ی مست مانند مجنون عشق را از سر گرفتم من حرف های آبیَت را دوست دارم من با نگاهت، مستی از ساغر گرفتم روحت شبیه مرغزار و آسمان بود در چشم هایت رنگی از شبدر گرفتم رفتم کنار ِچشمه ی احساسِ پاکت آنجا سراغ از پونه های تر گرفتم هر لحظه بودن با تو، پروازِ دلم بود من با تمامِ لحظه هایت پر گرفتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 16:2 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|