![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
کی عاشقم شدی و کجا من به حيرتم کی عاشقت شدم و کجا من به حسرتم آخر قرار نبود بین ما محبتی سرگیرد و سر گرفت و من در شکایتم من بسته بودم دفتر زیبای عشق را آخر چگونه گشت گشوده نهایتم این قصه ی عجیب کسی بازگو نکرد من بودم و داستان عشق و حکایتم بگذار که در سینه ی ما تا درون خاک این راز باقی مانَد و راضی به محنتم درد خوشی ست درد غم عشق بی امان هر لحظه انس می کُشدم تا قیامت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آبان1388ساعت 13:5 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|